سپهر
توضیحات
خانم مسافرکشی به نام "گوهر" پيرمردی خوش برخورد و مهربان به نام "بهرامی" را که کيفی سياه همراهش است سوار می کند. در ادامه، آدم های ديگری هم سوار تاکسی می شوند. ناگهان دو موتورسوار ناشناس شيشه عقب ماشين در حال حرکت را می شکنند و به زور کيف بهرامی را از چنگش درمی آورند. اما ...










